شنبه 13 آبان‌ماه سال 1391 - 02:46 ب.ظ

سلام پسر.دیشب اونقدر گریه کردی که فکر کردم بیچاره ترین آدم روی زمینم.

پسر دیشب بابابزرگ باز بیمارستانی شد.نفسهاش هی آن و هی باز پشیمون میشن از اومدنشون.

خیلی تنهام،کاش کنارم بودی و میفهمیدی.

دیشب من بودم و ناله های تو برا مادر.مادر که تا من نبودم رفت تا شاید بابابزرگ یادش نره که باید نفس بکشه.

روزای بدی هستن.