سه‌شنبه 8 آذر‌ماه سال 1390 - 06:38 ب.ظ

ما همچنان با عادت ها یمان زندگی میکنیم.
به چیزی به نام محرم هم حتی،عادت کرده ایم.
ما کودکی هایمان را،دعوا ها را،چادر مادر ها را و بیشتر از همه 

 نگاههای دختران همشاگردی را به یاد می آوریم.
ما حس خنک شیطنت و بچه گی با مزه ی سیاهی نشین ها، 

ما بی خیالی های کودکی را .. و..
چقدر جای پیرمرد شهید خالیست.
پیچش مارواره ی صف دسته ی عزاداری و پریدنهای بین صفوف. 

حق هم دارند عزیزان.شاید دوست دختری که حالا غل و زنجیرهایش را  

محیط محرم باز کرده،نمی پسنده ایشان از میانه صف به عقب باشند.
بی خیال.این قصه سر دراز دارد.
راستی امیرحافظ کوچولوی ما هم اینروزها سبز پوشیده.به حرمت نام حسین.
به امیدی که شاید مادرش زهرا(س) زندگی کوچکمان را به نامش تبرک کند.
امیرحافظ فردا را نمیدانم.شاید بدود دنبال دختر میوه فروش محل، 

شاید برود فلان استان،کلنگ آبادانی بزند،
شاید برود دنبال غازهای روزگار،شاید هم بشود پیرو کسی به نام 

 علی(ع) و محترم باشدش نام اطهر فاطمه(س).  

  

.:ZΛRI Я 

 

پ.ن: دانلود دو قطعه ی موسیقی امیرحافظی 


دانلود گریه 1          دانلود گریه 2